Part one

 

-Don't count your chickens before they are hatched

جوجه را آخر پاییز می شمارند

-Eat one's words

حرف خود را پس گرفتن

-Suit the action to the word

حرف و عمل را یکی کن

-Set a thief to catch a thief

حریف حریف خود را شناسد

-A bitter pill to swallow

حقیقت تلخ است

-Cast pearls before swine

خر چه داند قیمت نقل و نبات

-Render to Caesar the things that are Caesar's

خرج که از کیسه مهمان بود حاتم طاعی شدن آسان بود

-Well begun is half undone

خشت اول گر نهد معمار کج  تا ثریا می رود دیوار کج

-Where there's will, there's a way

خواستن توانستن است

-Go with the stream

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

-From the cradle to grave

ز گهواره تا گور دانش بجوی

-Easy come, easy go

باد آورده را باد میبرد

-No news is good news

بیخبری خوش خبری ست

-Third time lucky

تا سه نشه بازی نشه

-Be the thin end of the wedge

تخم مرغ دزد شتر دزد میشود

-Tit for tat

این به اون در

-Every cloud has a silver lining

در نا امیدی بسی امید است

-A liar ought to have a good memory

دروغگو کم حافظه است

-Outstay one's welcome

کنگر خوردن و لنگر انداختن

-Be more catholic than the pope

-More royalist than the king

کاسه داغ تر از آش

-Curiosity killed the cat

فضول را بردند جهنم

-Nothing ventured, nothing gained

نابرده رنج گنج میسر نمیشود

-Business is business

حساب حساب است کاکا برادر

-Practice makes perfect

کار نیکو کردن از پر کردن است

-The cat dreams of mice

شتر در خواب بیند پنبه دانه

-Smell fishy

کاسه ای زیر نیم کاسه است

-Horses for courses

هر کسی را بهر کاربی ساخته اند

-A big head has a big ache

هر که بامش بیش برفش بیشتر

-East, West, home’s best

هیچ کجا خانه خود آدم نمیشود

Tells tales

یک کلاغ چهل کلاغ کردن

-Hit the jackpot

یک شب پول دار شدن

-Keep up with the joneses

چشم و هم چشمی کردن

-Knock sth down

چوب حراج به چیزی زدن

-Cry wolf

چوپان دروغگو

-What’s cooking?

چه کاسه ای زیر نیم کاسه است

-Accidents can happen

حادثه خبر نمیکند

-Sweet nothing

حرف های صد من یه غاز

-By hook or crook

با چنگ و دندان

-Turn an honest penny

با جان کندن پول در آوردن

-Swim with the tide/stream

با جریان آب شنا کردن

-Eat salt with somebody

با کسی نان و نمک خوردن

-Easy come easy go

باد آورده را باد می برد

-A man is known by the company he keeps

بگو دوستت کیست تا بگویم کیستی

-Save/keep money for a rainy day

برای روز مبادا کنار گذاشتن

-To err is human, to forgive divine

بشر جایز الخطاست

-Call a spade, a spade.

چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است!

- Cast not the dirt into the well that gives you water.

جائیکه نمک خوردی، نمکدان نشکن!

- Cast thy bread upon the waters, for thou shall find it after many days.

تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز

- A cat has nine lives.

گربه هفت جان دارد.

- Catch your bear before you sell its skin.

پوست خرس نزده، می فروشد.

- The cat dreams of mice.

شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لپ لپ خورد، گه دانه دانه