اصطلاحات پر کاربرد در مکلمه زبان انگلیسی

استفاده از جملات و اصطلاحات رایج در زبان انگلیسی باعث می شود تا زبان آموزان با اعتماد به نفس بهتری بتوانند منظور خود را در زبان انگلیسی بیان کنند. استفاده از این عبارات همچنین می تواند شما را قادر سازد تا بتواند راحت تر و طبیعی تر به زبان دیگر صحبت کنید. در این پست 210 اصطلاح پر کاربرد در هفت بخش نوشته شده است . امیدوارم که سودمند باشند.


بخش اول
1.This is the limit 
ديگر شورش در آمده

2.Don’t count on your chickens before they are hatched…
اول چاه رو بكن بعدا منارو بدزد...

3.As a matter of fact…

To tell you truth…
راستش رو بخوای...

4.Rome was not built in a day
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی

 5.Clothes do not make the man

معادل بسيار زيباي مناسب با اين ضرب المثل...
تن آدمي شريف است به جان آدميت.....نه همان لباس زيباست نشان آدميت

6.Don’t get my monkey up

روی سگ منو بالا نیار

7.No overtaking
سبقت ممنوع

8.The grass is always greener on the other side of the fence
مرغ همسایه غازه!

9.When the hell's frozen over

وقت گل نی

10.Teacher's pet
نورچشمی معلم

11.He came running
با کله آمد

12.Enough is enough
بس کن دیگه

13.You have my word
من بهت قول ميدم

14.Don’t get fresh with me
پررویی نکن!

15.I’m tied up
دستم بند است

16.He is a fair-weather friend

رفیق نیمه راهه

17.It’s none of your business/Mind your own business
به تو هیچ ربطی نداره!

18.It’s no use trying to talk to him

صحبت کردن با اون فایده ای نداره

19.Killing/wasting time

وقت كشی

20.It's as good as a chocolate teapot

به درد هیچ کاری نمی خوره

21.How on earth

آخر چطور

22.I got cold feet

دستپاچه شدم

23.Sell short‌ 
دست كم گرفتن 
مثلا وقتي مي گيم فلاني رو دست كم نگير.

24.Live and let live
زندگی خودتو بکن

25.Make up one's mind 

(to decide between alternatives) 
تصمیم گیری کردن

26.Step on it

گاز بده (تند برو)

27.It’s my treat

نوبت منه (كه حساب كنم)

28.Sour grapes

پیف پیف گربه, پیرزن و درخت آلو (اظهار بی رغبتی به آنچه که دست نیافتنی است)

29.Make a big deal about something 

از كاه كوه ساختن

 

30.I felt like a fool

سنگ رو یخ شدم

 بخش دوم

1.I've no word to express my seep gratitude

جداً نمی دونم چطور از شما تشکر کنم

2.If I get my hands on him

اگه دستم بهش برسه

3.Bless you

عافیت باشه (بعد از عطسه)

4.The brain drain
فرار مغزها

5.Hands off
دست نزنید 

6.Talk turkey
صاف و پوست کنده حرف زدن/ رک حرف زدن

7.Get the hell out of here

گمشو از اینجا

8.It augurs ill
بد یمن است

9.Cheese it
بزن به چاک (عامیانه)

10.Come clean 

صادق بودن

11.I had fortune on my side

بخت یارم بود

12.Buy off
رشوه دادن

13.Have a lot in plate 
كار زياد و مشغله داشتن بسيار

14.To take one's courage in both hands 

دل به دريا زدن

15.He is down on his luck
بخت از او برگشته است

16.It’s between to our ears 
بين خودمون باشه (بين خودمون بمونه)

17.Fancy meeting you

چه عجب از این طرفا

18.What a mess!
چه افتضاحی!

19.I am all eyes

چهار چشمی مراقب هستم

20.He has an evil eye

چشمش شور است

21.Get out of my face 

Get out of my sight
از جلوی چشمم دور شو

22.I sent him packing
دست به سرش کردم

23.Meet someone in waterloo
کار کسی رو تموم کردن یا شرایط بد برای کسی به وجود آوردن (ضرب المثل بسیار زیبای انگلیسی) واترلو جایی بود که ناپلئون شکست خورد

24.That crows it al
همینو کم داشتیم

25.He has a big mouth
دهن لق است

26.Keep me updated

من رو در جریان کارات بذار

27.Hands up
دستها بالا

28.I am singlehanded

دست تنهام

29.If you try it you will find it actable

اگر امتحان کنی میبینی که انجام شدنی است

30.Hear me out first

اول گوش کن ببین چی می گم

بخش سوم
1.Bring somebody back to knee's
کسی را شکست دادن

2.Welcome back
رسیدن بخیر

3.Cash down
فقط نقد

4.I'm made that way

همین جوری بار اومدم

5.Keep one's ear to the ground

گوش به زنگ بودن

6.Jump the gun

زودتر از وقت شروع کردن / قبل از موعد کاری را انجام دادن / عجله کردن

7.It’s rotten to the core

آب از سرچشمه گل آلود است

8.Keep someone posted

در جریان گذاشتن

9.It’s all down to luck

آن همش به خاطر شانسه

10.He is wet behind the ears

دهنش بوی شیر میده

11.Not to turn a hair 

عين خيال كسي نبودن

12.As sweet as honey

به شیرینی عسل

13.It is necessary to have an end

داشتن یك هدف ضروری است

14.Heart and soul

با دل و جان/ با تمام قوا

15.Just threaten

فقط تنبیه کردن

16.Keep an eye open on something

مراقب چیزی بودن

17.I would like to have a more definite plan of action

من ترجیح می دهم یه برنامه ی مشخصی برای کارهام داشته باشم

18.He went back on his word

He broke his word/promise

زیر قول خود زد 

19.By all means
مسلماً!

20.Don’t mention it

قابلی ندارد

21.He makes faces

دهن کجی میکنه

22.Keep back

جلو نیا

23.Better late than never
دیر آی و باز آی

24.mind your step
جلوی پاتو نگاه کن

25.Keep in the picture

در جریان امور قرار دادن

26.Don’t pick on me

سر به سر من نذار

27.I don't give a damn
اهمیت نمیدم!

 28.He didn’t say a dickybird

جیک نزد

29.It’s not as bad as all that

عیبی ندارد

30.Keep it to yourself

پیش خودت بمونه

 بخش چهارم


1.At odd times

وقت و بی وقت

2.Honesty is the best business

راستی و درستی بهترین كار است

3.Jump out of the frying pan and into the fire

 از چاله در امدن و به چاه افتادن

4.Knock at the door

 در را زدن

5.Jump out of one’s skin

از ترس زهره ترك شدن/ از ترس قالب تهی كردن

6.Keep your head

دست وپایت راگم نکن

7.To be run over 

زير ماشين رفتن

8.If I had known that he was ill

اگر می دانستم بیمار بود

9.Jerry built

بساز بفروش

10.He made me very tired
او خیلی خسته ام کرد

11.It`s a big bell

این یه اخطاره

12.I’ll take out your eyes

چشمتو در میارم

13.Keep the change

باقی مال خودت

14.I’m all ears

سرتا پا گوشم

15.Just waiting for the chance to begin

 فقط در انتظار فرصتی برای آغاز

16.It’s on me

اون با من (مثلا هزینه ناهار با من)

17.Keep someone back

رفوزه کردن

18.Like a drowned rat

مثل موش آب کشیده

19.I'm standing in the station

در ایستگاه قطار ایستادم

20.He ran into debt

قرض بالا آورد

21.Never mind 

مهم نیست

22.The odds are against me 
شانسم خشکیده است

23.It's all wasted effort

همه ی این کارها بی فایده است

24.Join stock company

 شرکت تضامنی

25.Keep ones hand in

مهارت خود را در کاری حفظ کردن

26.Hold your horses

 دست نگه دار/ تند نرو/ عجله نكن

27.Kept your chin up

اَخماتو باز کن

28.He put me to shame

آبروی مرا برد

29.I won’t be able to

من نمی تونم

 30.Keep on

ادامه دادن

بخش پنجم

 

1.I'm not the same guy

من دیگه اون آدم قبلی نیستم

2.Long story short

خلاصه اش كنم ( وقتي مي گيم بذار خلاصه بهت بگم..! )

3. I am your humble

كوچيك شما هستم

4.Zip it up 
ساكت باش

5.It costs an arm & a leg

حسابی پیاده شدم، کلی واسم آب خورد

6.Jump down someone's throat

از دست کسی عصبانی شدن

7.Keep up the good work

به کاری که میکنی ادامه بده

8.Good for you

خوش به حالت

9.Pain in the neck 

آدم یا چیز اعصاب خورد کن

10.It’s bound to happen

باید بشود

11.If gold rusts, what then can iron do?

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک

12.Keep in the picture 

‌ در جريان امور قرار دادن

13.Ring a bell 

به نظر كسي آشنا آمدن. به ذهن كسي آمدن ( مثلا وقتي كسي رو نديديم ولي مي گيم چقدر به نظر آشنا مي رسه !! )

14.I saw a Saw that saw a Saw

من يک ارّه ديدم که داشت ارّه ديگه رو ميبريد،(دست بالا دست بسياره)

  به معنای ديدن see  اولی گذشته saw

دوم به معنای ارّه saw

سوم به معنای بريدن saw     

چهارم هم به معنای ارّه saw  

15.As the question, so the answer

از هر دستی بدی از همون دست پس ميگيری

16.In order of age
به ترتیب سن

17.Never say die

به دلت بد نیار

18.Keep your distance from hand phone chargers

 از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری كنید

19.I'm starving

بدجوری گشنمه

20.They have a cat and dog life

دائما با هم جنگ و دعوا دارند (زن و شوهر)

21.It was a pig of a day

روز سختی بود

22.Jelly fish

آدم بی اراده

23.Kind deeds never die

کار خوب گم نمی شه

 24.Stop nagging

نق نزن

25.I give you my word

You have my word
به کسی چیزی در این مورد نخواهم گفت

26.Let sleeping dogs lie

دنبال شر نرو

27.KEEP YOUR SHIRT ON

جوش نزن / عجله نكن/ یه دقیقه صبر كن

28.Is the ball and here is the field

این گوی و این میدان

29.Wet blanket

ضدحال

30.Do your best
تمام تلاشت رو بکن


بخش ششم

1. business is business

 حساب حساب است کاکا برادر

2.practice makes perfect

کار نیکو کردن از پر کردن است

3.Horses for courses

 هر کسی را بهر کاربی ساخته اند

4.A big head has a big ache

 هر که بامش بیش برفش بیشتر

5.Be more catholic than the pope

 کاسه داغ تر از آش

6.The biter bit

دست بالای دست بسیار است

7.Keep up with the Joneses

چشم و هم چشمی کردن

8.Hit the jackpot

یک شب پول دار شدن

9.Cry wolf

چوپان دروغگو

10.Sweet nothing

  حرف های صد من یه غاز

11.Knock something down

چوب حراج به چیزی زدن

12.Go with the ride

 هم رنگ جماعت شدن

13.The cat dreams of mice

 شتر در خواب بیند پنبه دانه

14.Put a spoke in somebody’s wheel

 چوب لای چرخ کسی گذاشتن

15.From the cradle to grave

ز گهواره تا گور دانش بجوی

16.Outstay one’s welcome

 کنگر خوردن و لنگر انداختن

17.Curiosity killed the cat

 فضول را بردند جهنم

18.East, West, home’s best

 هیچ کجا خانه خود آدم نمیشود

19.No pain, no gain

 نابرده رنج گنج میسر نمیشود

20.Every cloud has a silver lining

 در نا امیدی بسی امید است

21.Keep the wolf from the door

گلیم خود رو از آب كشیدن

22.Eat your word 
حرفتو پس بگیر

23.Sit on the fence 
بي طرف ماندن

24.Don’t rub it in 
(اینقدر) به رخ ما نکش

25.What a cheek
چه رویی

26.The ghost of a chance 
سر سوزني شانس

27.On my honor
به شرافتم قسم

28.Knock it off

بس است-بسه

29.I’m really sorry

واقعاً متاسفم

30.He looks proud

خودشو میگیره


بخش هفتم

1.Cat got your tongue

موش زبانت را خورده، خجالتی

2.Get in someone's hair

کسي را اذيت کردن

3.Jump down someone's throat

یقه کسی را گرفتن، با عصبانيت با کسي برخورد کردن

4.Shoot off one's mouth

معني: لاف زدن، غلو کردن

5.Pull someone's leg

کسي را دست انداختن

6.Get off someone's back

دست از سر کسي برداشتن 

7.People who live in glass houses shouldn't throw stones

وقتي کسي خودش هم مقصر است نبايد ديگران را سرزنش کند.

8.Fishy

عجيب، مشکوک

9.Go to the dogs

مخروبه شدن

 10.All thumbs

دست و پا چلفتی، بی دست و پا

11.Not to have a leg to stand on

دليلي براي اثبات سخن خود نداشتن

12.Shake a Leg

شتاب کردن، عجله کردن

13.Stick Out One's Neck

ريسک کردن، خطر کردن

14.Holy cow!

از اين اصطلاح بيشتر براي بيان احساساتي مانند غافلگيري يا عصبانيت استفاده مي‌شود

 15.Let bygones be bygones

Past is past

گذشتها گذشته

16.High places have their precipices

هر فرازى را نشيبى است

17.Out with the old in with the new

نوکه اومدبه بازار كهنه شد دل آزا ر

18.No news is Best news

بى خبرى , خوش خبرى

19.Jack of all trades and master of none

همه کاره و هیچكاره

 

20.Something is better than nothing

کاچى به از هيچى

21.Too many cooks spoil the broth

آشپز كه دوتاشدآش يا شورميشه يا بينمك

22.It is not as if the sky is falling

انگار آسمون به زمين افتاده

23.Hasty work, Double work

آدم عجول كار را دوباره ميكنه

24.You want a thing done, do it yourself

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من

25.It is all up with him

آب از سرش گذشته

26.Don’t cry over the spilled milk

آب ريخته جمع شدنى نيست

27.We seek water in the sea

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم

28.Easy come, easy go

 باد آورده را باد میبرد

29.Third time lucky

تا سه نشه بازی نشه

30. Tit for tat

این به اون در

اصطلاحات مربوط به حیوانات در انگلیسی

"میمون" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1- To monkey around: احمقانه رفتار کردن

2- Monkey business: رفتار بد یا بدون صداقت

3- To make a monkey out of someone: کسی را احمق جلوه دادن

 

"زنبور" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1- Busy as a bee: به کسی گفته می شود که خیلی سرش شلوغ است و کار زیاد دارد یا مثل زنبور این طرف و آن طرف می رود تا کارها را انجام دهد.

2- The bee's knees: کاری که خوب و با کیفیت عالی انجام شده باشد.

3- To have a bee in your bonnet: وقتی کسی خیلی نگران است و دائما درباره نگرانی اش حرف می زند.

"سگ" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1- To be in the dog house: وقتی کسی به خاطر کار خطایی که کرده نامحبوب شده باشد انگلیسی زبانان اصطلاحا می گویند "فلانی توی لونه سگه"؛ مثلا اگر رئیستان از کار اشتباهی که کرده اید عصابی باشد می توانید بگوئید:

 house with my boss I'm really in the dog.

2- The hair of the dog: (در بریتانیا) یک پیاله مشروب الکلی که برای رفع سردرد ناشی از مشروب خوری بیش از اندازه شب گذشته توصیه می شود

3 - To make a dogs dinner of something: کاری را خراب کردن

 

"حشره" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1 - Knee-high to a grasshopper: کوچک قامت و کم سن و سال، بچه جغله


2 - To have butterflies in your stomach: دلهره، دلشوره


3 - To have ants in your pants: از هیجان این پا اون پا کردن

گربه" در اصطلاحات انگلیسی

 
1-
 There isn't enough room to swing a cat: اتاق یا فضای کوچک که نمی شود در آن تکان خورد، "خونه اش اندازه یک قوطی کبریت، غربال یا لونه موشه"


2- To let the cat out of the bag: لو رفتن، اشتباها رازی برملا شدن


3- To put the cat among the pigeons: چیزی که باعث دردسر یا خشم مردم شود

 

"خوک" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1- Pigs might fly: وقوع اتفاقی غیرممکن مثل پرواز یک حیوان چهارپا (خوک)


2- This place is a pigsty: (مکان) کثیف و ریخت و پاش، "اتاقش مثل طویله یا خوکدونی است"


3- To make a pig's ear of something: کاری را خیلی بد انجام دادن

"پرنده" در اصطلاحات انگلیسی

 

 
1- Birdbrain: ابله، تهی مغز


2- To have a bird's eye view: روشن تر شدن یک موضوع وقتی از آن فاصله می گیریم


3- A little bird told me: "کلاغه برای من خبر آورد"، مطلع بودن از خبری بدون افشای منبع

اسب" در اصطلاحات انگلیسی

 

 

1- To eat like a horse: پرخوری بی اندازه، به اندازه زیاد غذا خوردن


2- Straight from a horse's mouth: شنیدن موضوعی از یک منبع موثق


3- To flog a dead horse: "به اسب مرده لگد نمی زنند"، آدم بدبخت را نباید بیشتر آزار داد

 

"ماهی" در اصطلاحات انگلیسی

 

 

1- There's something fishy about this: "این موضوع بو داره"، این موضوع مشکوک به نظر می رسد


2- A big fish in a small pond: به فردی اطلاق می شود که قابلیت های زیاد او بلااستفاده مانده و این وضعیت باعث کلافگی و یاس او شده است


3- A fish out of water: به فردی اطلاق می شود که توانایی انجام کاری را که به او داده شده ندارد و سردرگم 

 

 

 

COLOR IDIOMS:اصطلاحات مربوط به رنگها

 

در این لینک به اصطلاحاتی که از رنگ‌ها ساخته شده‌اند می‌پردازم. اصطلاحاتی که در زبان فارسی هم وجود دارند، مثل سیاه کردن (کلک زدن و کلاه گذاشتن سر کسی) ، زرد شدن (به شدت ترسیدن)،…



Black

Black as coal:                               شدیداً تاریک یا پلید و شیطانی

[Her heart is black as coal.]

قلب سیاهی دارد.

Black as the night:                        شدیداً تاریک

[My bedroom is always Black as the night.]

اتاق خوابم همیشه تاریکه.

Black out:                                    بی‌هوش کردن، از هوش بردن

[High elevation tends to make me black out.]

بلندی حالمو بد می‌کنه.

Black out:                                   خاموشی مطلق (بر اثر قطع برق)

[The electricity went off and caused a black out.]

برق رفت و همه جا خاموش شد.

(to) Black list someone:               کسی را در لیست سیاه گذاشتن

[He can't find work because he was black listed.]

 نمی‌تونه کار پیدا کنه چون اسمش رفته تو لیست سیاه.

   

(to) Give someone a black eye:     کبود کردن چشم کسی

[I made a comment his friend and he gave me a black eye!]

در مورد دوستش یه چیزی گفتم اونم محکم کوبید پای چشمم.

Black and white:                           پلیس، ماشین پلیس

[A black and white pulled up to the curb.]

یه اتومبیل پلیس کنار جاده توقف کرد. 

 Blue

What in blue blazes? :                   از سر تعجب و ناراحتی

[What in the blue blazes is going here?]

وای خدای من، این جا چه خبره؟

Blue:                                            افسرده، غمگین

[I'm feeling sort of blue.]

امروز حال خوشی ندارم، پکرم.

Out of the blue:   یکهو از جایی خارج شدن                        

[The other driver appears out of the blue.]

آن یکی ماشین معلوم نیست از کجا پیداش شد.

Gray

Gray area:                                    موضوع گنگ و مبهم

[I'm having trouble answering you because that's a gray area.]

برای جواب دادن به سوال شما مشکل دارم چون سوالتان گنگ و مبهم است.

Gray matter:                                 مغز،مخ،هوش

[I don't know why he makes such stupid mistake; I guess he just doesn't have much gray matter.]

نمی‌دونم او چرا همچین اشتباه احمقانه‌ای کرد، فکر می‌کنم اصلاً مخ نداره.

Green

Green:                                          تازه‌کار

[I wouldn't hire him if I were you, He's really green.]

اگه جای شما بودم استخدامش نمی‌کردم، واقعاً تازه‌کاره.

(to look) Green around the gills:      مریض و ناخوش به نظر رسیدن

[What's wrong with you? You look green around the gills.]

چته؟ ناخوش به نظر میای.

Green with envy:                            به شدت حسادت کردن

[When I told her the news, she was absolutely green with envy.]

وقتی خبر را بهش گفتم کاملا معلوم بود از حسادت داره می‌ترکه.

Pink

In the pink:    سرحال بودن                               

[You look you're in the pink today.]

امروز خیلی سرحال و قبراق به نظر می‌رسی.

Pinky:   انگشت کوچک                                       

[He always wears a ring on his pinky.]

همیشه تو انگشت کوچیکش یه حلقه داره.

Tickled pink:                                  هیجان زده

[When H heard about your new job, I was tickled pink.]

وقتی خبر کار تازه‌ات را شنیدم خیلی هیجان زده شدم.

 

Purple

Purple passion:                              آرزو داشتن، به شدت علاقمند بودن

[I have purple passion to become an actor.]

آرزو دارم بازیگر بشم.

Red

Beet red:                                        خیلی قرمز، شدیداً سرخ

[She turned beet red from embarrassment.]

از تعجب رنگ لبو شد.( این اصطلاح را خود ما ایرانی‌ها هم می‌گوییم.)

Catch someone red-handed:             سر بزنگاه مچ کسی را گرفتن

[I know he's guilty. I caught him red-handed.]

می‌دانم گناهکاره. خودم سر بزنگاه مچشو گرفتم.

(To) paint the town red:   مهمانی رفتن              

[We are going to paint the town red tonight.]

امشب داریم می‌ریم مهمونی.

Red:                   کمونیست                                             

[I think he's a Red.]

فکر کنم اون یه کمونیسته.

Red hot:                                          فوق العاده

[The team is red hot.]

اون تیم معرکه‌اس.

Red neck:                                        متعصب، مرتجع

[His father is a real redneck.]

پدرش واقعاً آدم متعصبیه.

(To) see red:                                    عصبانی شدن

[When I saw her with someone else, I saw red!]

وقتی او را با یکی دیگه دیدم خونم به جوش آمد.

White 

White-lie:                                          دروغ مصلحتی

[I didn't want to go to work today, so I told my boss a white lie.]

امروز نمی‌خواستم برم سرکار، این بود که به رئیسم یه دروغ مصلحتی گفتم.

 

Yellow

Yellow:                                               ترسو

[You're not going to confront her? What are you, yellow?]

نمی‌خوای باهاش روبرو بشی؟ چی هستی؟ یه بزدل

 

Animal Idioms:اصطلاحات مربوط به حیوانات

 

در این پست به اصطلاحاتی که از حیوانات ساخته شده‌اند می‌پردازم.

 


اصطلاحات مربوط به حیوانات

Ant               مورچه

 

Ants in the pants:

 احساس ناراحتی و ناآرامی کردن است.

[Do you have ants in the pants or what?]

چیه، کک توی بدنت افتاده؟

Bat خفاش              

 

Blind as a bat:

کور

[Without my glasses, I am blind as a bat.]

بی عینک ، واقعاً کورم.

Bee                   زنبور

 

Busy as a bee:

کنایه از پرمشلغه بودن

[He never seems to have time to talk. He’s always busy as a bee.]

انگار هیچ وقت فرصت حرف زدن نداره، خیلی سرش شلوغه.

Bird                 پرنده

 

A little bird told me:

اصطلاحی معادل آقا کلاغه خبر داد

Bird:

دختر  زن

[Do you know that bird?]

اون زن رو می‌شناسی؟

Early bird:

اصطلاحی برای کسی که صبح زود از خواب بیدار می‌شود.

Eat like a bird:

آدم کم خوراک

[She eats like a bird.]

خیلی کم خوراکه.

می‌تونی پنچ دلار بهم بدی؟

Bug                حشره

Bug:

ویروس ـ سرماخوردگی

[My sister can’t come to your party because she caught a bug.]

خواهرم نمی‌تونه به مهمونی‌تون بیاید چون سرماخورده.

to bug:

اذیت کردن

[Stop bugging me!]

دست از سرم بردار. اذیتم نکن.

 

Bull                  گاو نر

Bull-headed:

لجباز

[Sometimes you are so bull-headed!]

بعضی وقت‌ها خیلی یک‌دنده می‌شی!

Butterfly           پروانه

(to have) butterflies:

عصبی و هول شده

[I always get butterflies when I speak in front of large groups.]

وقتی جلوی یه جمعیت زیاد حرف می‌زنم، همیشه هول می‌شم.

Cat                     گربه

Rain cats and dogs:

باران شدید

[It’s raining cats and dogs outside.]

بیرون عجب بارونی داره میاد. (داره مثه دم اسب بارون می‌باره)

Catnap:

چرت کوتاه

[I’ll meet you at the movies right after a little catnap.]

یه چرت کوتاه که زدم توی سینما می‌بینمت.

Hen                  مرغ

Hen-pecked:

مرد زن ذلیل

[He’s been hen-pecked for the past 25 years.]

25ساله كه زن ذليله.

پاهام درد می‌کنه.

Goat                  بز

Space goat:

سپر بلا

[I’m always the space goat when anything goes wrong.]

هر وقت مشکلی پیش میاد همیشه من سرزنش می‌شم. (دیوار من از همه کوتاه‌تره(

Horse             اسب

Beat a dead horse:

معادل آب در هاون کوبیدن

[Stop asking him to do you a favor. You’re beating a dead horse.]

اینقدر ازش نخواه واسه‌ات کاری کنه. آب تو هاون کوبیدنه.

Mouseموش         

Mousy:

خجالتی

[She’s sort of mousy.]

یه جورایی دختر خجالتی‌ایه.

Owl               جغد

Night owl:

کسی که شب بیداری را دوست دارد

 

Pig                       خوک

Pig out, eat like a pig:

جفتشون به معنی پرخوریه

Pigheaded:

لجباز

[You’re always pigheaded.]

همیشه آدم لجبازی هستی.

Pigeon                 کبوتر

Pigeon:

آدم ساده لوح – هالو

[Mark is no pigeon.]

مارک چقدر ساده لوحه.

Rat        موش صحرایی

Rat:

لو دادن – خبرچینی به پلیس

[I can’t believe that my best friend ratted on me.]

باور نمی‌کنم که بهترین دوستم منو لو داده باشه.

Rat race:

کار روزانه

[Well, I suppose it’s time to go back into the rat race.]

خب دیگه، گمونم وقتشه برگردیم سراغ کار روزانه.

Turkey          بوقلمون

Turkey:

احمق – ساده لوح

Whale               نهنگ

Whale:

آدم چاق

Worm                کرم

Can of worms:

یک موضوع پیچیده و حساس

[I really opened up a can of worms when I asked him how his marriage was.]

وقتی ازش پرسیدم وضع زن و زندگیش چطوره، واقعاً موضوع حساس و پر مسئله‌ای مطرح کردم.

Rabbit             خرگوش

Rabbit ears:

آنتن تلویزیون

[The picture on the television isn’t very sharp. I think we need to buy some new rabbit ears.]

تصویر تلویزیون زیاد شفاف نیستگمونم باید یه آنتن جدید بخریم.

 

 

ریشه روزهای هفته ميلادی


 

ريشه روزهای هفته در زبان انگليسی معمولا به فرهنگ يونان باستان برميگردد:

 

شنبه (Saturday) : در اصل Saturn’s day بوده . Saturn ( کيوان، زحل ) خدای رومی کشت وزرع بوده است و اين روز به نام او است .

 

يک شنبه ( Sunday ) : در اصل Sun’s day  بوده. رومی ها خدای خورشيد را در اين روز بزرگ ميداشنتد.

 

دوشنبه ( Monday ) : در اصل moon’s day  بوده ، يعنی روز خدای ماه

 

سه شنبه ( Tuesday ) : رومی ها اين روز را بنام مارس، خدای جنگ نامگذاری کرده بودند.بعضی از انگليسيهای ساليان دور، خدای جنگشان « Tue » را به جای Mars  گذاشتند و در نتيجه Tue’s day نام اين روز هفته شد.

 

چهارشنبه ( Wednesday ) : مردمان انگلستان Woden  را سلطان خدايان جهان ميدانستند . نام اين روز در اصل Woden’s day بوده است.

 

 

پنجشنبه (  Thursday ) : در اصل Tor’s day بوده است. Thor خدای رعد وتندر در دين مردمان انگليس قديم بوده است.

 

 

جمعه ( Friday ) : در اصل Frigg’s day بوده است. انگليسی ها Frigg را کلمه خدايان آسمان می دانستند.

 

ریشه ماههای سال ميلادی



 

ژانويه (January) : به افتخار ژانوس (Janus) خدای يونانی درها و دروازه ها. سر ژانوس ، دو صورت در دو جهت مختلف داشته. يونانی ها در اين ماه به افتخار ژانوس چند روزی هم تعطيلی داشنتد وعلت وجود تعطيلات در ژانويه هم شايد همين باشد که در ژانويه، مثل ژانوس ، دو صورت در دو جهت وجود دارد، يکی سالی که گذشته ويکی سالی که در پيش است.

 

فوريه ( February ) : برگرفته از نام لاتين يک تعطيلی دينی رومی های باستان در اين ماه است.

 

مارس ( March ): برگرفته از کلمه لاتين « مارس » . رومی ها جنگ را در ماه مارس شروع ميکردند.چرا که نام خدای جنگ يعنی « مارس» را بر اين ماه گذارده بودند .

 

آوريل (April ) : خدای عشق يونانيان است واين نام به افتخار اوست.

 

مه ( May ) : از کلمه قديمی فرانسوی به معنای « مايا » که خدای زمين در دين باستانی روم بوده است.

 

ژوئن ( June ) : ژونو (Juno ) نام لاتين ملکه خدايان روم باستان است که اين ماه به افتخار او است.

 

ژوئيه  (July ) : جوليوس سزار (Julius Caeser) در اين ماه متولد شده است و نام اين ماه برگرفته از نام اوست.

 

اوت (آگوست August ) : اگوستوس ( Augustus )اولين امپراتور روم ، اين نام را بنام خودش ناميد.

 

سپتامبر (September ) : برگرفته از عدد لاتينی معادل « هفت » .تقويم کهن رومی با مارس شروع ميشود و سپتامبر ، هفتمين ماهش بود.

 

اکتبر (  October ) : برگرفته از عدد لاتينی معادل « هشت » .تقويم کهن رومی با مارس شروع ميشود و اکتبر ، هشتمين ماهش بود.

 

نوامبر ( November ) : برگرفته از عدد لاتينی معادل « نه » .تقويم کهن رومی با مارس شروع ميشود و نوامبر ، نهمين ماهش بود.

 

دسامبر (December ) : برگرفته از عدد لاتينی معادل « ده » .تقويم کهن رومی با مارس شروع ميشود و دسامبر ، دهمين ماهش بود.