صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
Let's Learn English
Learn English and fly
حمید ترابی شنبه 1393/07/19

Hi Everybody

 Welcome to let’s learn English weblog

In this weblog you can meet what you need

I’ll be grateful if you write your comments, questions and ideas.

منتظر انتقادات،نظرات، سوالات و پیشنهادات شما هستم .

ایمیل پاسخگویی به سوالات شما :

 Hamidtoraby@yahoo.com

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

You start dying slowly

if you do not travel,
if you do not read,
If you do not listen to the sounds of life,
If you do not appreciate yourself.
You start dying slowly
When you kill your self-esteem;
When you do not let others help you.
You start dying slowly
If you become a slave of your habits,
Walking everyday on the same paths…
If you do not change your routine,
If you do not wear different colours
Or you do not speak to those you don’t know.
You start dying slowly
If you avoid to feel passion
And their turbulent emotions;
Those which make your eyes glisten
And your heart beat fast.
You start dying slowly
If you do not change your life when you are not
satisfied with your job, or with your love,
If you do not risk what is safe for the uncertain,
If you do not go after a dream,
If you do not allow yourself,
At least once in your lifetime,
To run away from sensible advice…


ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯽﻛﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻜﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﻛﺘﺎﺑﯽ ﻧﺨﻮﺍﻧﯽ
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﺍﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﻮﺵ ﻧﺪﻫﯽ
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﯽ ﻧﻜﻨﯽ
ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯽﻛﻨﯽ
ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻜﺸﯽ
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﮕﺬﺍﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ
ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯽﻛﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺩﻩﯼ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺷﻮﯼ
ﺍﮔﺮﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺭﺍﻩ ﺗﻜﺮﺍﺭﯼ ﺑﺮﻭﯼ
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﻣﺮّﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﺪﻫﯽ
ﺍﮔﺮ ﺭﻧﮓﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻧﻜﻨﯽ
ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻜﻨﯽ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯽﻛﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺣﺮﺍﺭﺕ
ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺳﺮﻛﺶ
ﻭ ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﯽ ﻛﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺸﺶ
ﻭﺍﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ
ﺩﻭﺭﯼ ﻛﻨﯽ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯽﻛﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻐﻠﺖ، ﻳﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺷﺎﺩ
ﻧﻴﺴﺘﯽ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻧﻜﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻄﻤﺌﻦ ﺧﻄﺮ ﻧﻜﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﻭﺭﺍﯼ ﺭﻭﻳﺎﻫﺎ ﻧﺮﻭﯼ
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯽ
ﻛﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲﺍﺕ
ﻭﺭﺍﯼ ﻣﺼﻠﺤﺖﺍﻧﺪﻳﺸﯽ ﺑﺮﻭﯼ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻦ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺨﺎﻃﺮﻩ ﻛﻦ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﺎﺭﯼ ﻛﻦ


Pablo Neruda

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

Carry the can

 

سپر بلا شدن بای کسی یا تقصیر کسی را بعهده گرفتن

 

Example

“Jack and Tom had been playing soccer near the house, where they knew they shouldn’t play. When the ball broke a window, Tom decided to carry the can, even though it had been his younger brother who had actually kicked the ball.”

مثال

"جک وتام برای مدت زیادی است که در نزدیک منزلشان فوتبال بازی می کنند، جایی که نباید درآنجا بازی کنند. وقتی که توب شیشه را شکست ،تام تصمیم گرفت تقصیر را بعهده بگیرد و خود راسپر بلا کند در حا لیکه برادر بزرگترش توپ را یه طرف پنجره شوت کرد

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

Butterflies in your tummy

 

دلشوره داشتن

Example

“Janet had the starring role in the school play. She had

butterflies in her tummy just thinking about it.”

مثال

"جانت یک نقش عالی را در نمایش مدرسه بعهده داشت  .واین کار باعث شده که در موردش دلشوره داشته باشه ومرتب بهش فکر کند."

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

 

Take the bull by the horns

بی باکی کردن(دل به دریا زدن)

 

Example

“We finally decided to take the bull by the horns and tell him that he wasn’t doing his job properly.”

مثال

"ما سرانجام تصمیم گرفتیم که دلمون را به دریا بزنیم و بهش بگیم که کارش رو درست انجان نداده." 

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

Too big for your boots

 

خیلی مغرور و خودخواه

 

Example

“I liked him better before he won that prize. Since then, he’s been too big for his boots.”

مثال

" من اونرو قبل از اینکه اون جایزه رو ببره بیشتر دوست داشتم.از اون وقت به بعد خیلی مغرور و خودخواه شده."

حمید ترابی شنبه 1393/07/19

Cross that bridge when you come to it

 

هر چه پیش أید خوش أید

 

Example

“What shall we do if all the tickets are already sold by the time we get to the cinema?” Lily asked.

“We’ll cross that bridge when we come to it,” Alex replied.

مثال

"لیلی پرسید: اگه تمام بلیطها قبل از اینکه ما به سینما برسیم فروخته بشه چکار کنیم؟

" الکس گفت :ما میریم و هر چه پیش آید خوش آید

حمید ترابی سه شنبه 1393/06/04

Imagine there’s no Heaven

It’s easy if you try

No hell below us

Above us only sky

Imagine all the people

Living for today

Imagine there’s no countries

It isn’t hard to do

Nothing to kill or die for

And no religion too

Imagine all the people

Living life in peace

You may say that I’m a dreamer

But I’m not the only one

I hope someday you’ll join us

And the world will be as one

Imagine no possessions

I wonder if you can

No need for greed or hunger

A brotherhood of man

Imagine all the people

Sharing all the world

You may say that I’m a dreamer

But I’m not the only one

I hope someday you’ll join us

And the world will live as one

تصور کن هيچ بهشتي وجود نداشت

آسان است اگر بخواهی

زير پایمان هيچ جهنمي نبود

و بالاي سرمان فقط آسمان بود

تصور کن تمام مردمان دنيا

فقط براي امروز زندگي مي کردند

تصور کن هيچ کشوري وجود نداشت

تصورش سخت نيست

چيزي براي کشتن و کشته شدن وجود نداشت

و هيچ ديني هم نبود

تصور کن تمام مردمان دنيا

در صلح زندگي مي کردند

شايد مرا خیال پرداز بخواني

ولي من به تنهايي اينطور فکر نمي کنم

در آرزوي روزي هستم که تو نيز به ما بپيوندي

و دنياي همه ما يکي شود

تصور کن هيچ مالکيتي وجود نداشت

بعيد مي دانم بتواني

حرص و طمع وجود نداشت و البته هيچ گرسنه اي

و انسان ها برادرگونه مي زيستند

تصور کن تمام مردمان دنيا

تمام دنيا را با هم قسمت مي کردند

شايد مرا روياپرداز بخواني

ولي من به تنهايي اينطور فکر نمي کنم

 در آرزوي روزي هستم که تو نيز به ما بپيوندي

و دنياي همه ما يکي شو

 

 دانلود آهنگ از لینک زیر:

http://s2.picofile.com/file/7148560000/John_Lennon_Imagine_WwW_Sabeti05_Blogfa_com_.mp3.html

حمید ترابی یکشنبه 1393/06/02

Don’t judge a book by its cover 

نباید از روی ظاهردر مورد آدما قضاوت کرد

 

Example

“She looks unfriendly.”

“I know, but she’s actually just shy. She’s very friendly once you get to know her.Youcan’t judge a book by its cover.”

 مثال

" اوخیلی غیر صمیمی بنظر میرسه."

" می دونم ولی در واقع او فقط یه کمک خجالتیه.اگر اونرو بهتر بشناسی خیلی مهربان و دوستانه است. نباید از روی ظاهردر مورد آدما قضاوت کرد"

حمید ترابی یکشنبه 1393/06/02

Rock the boat

مشکل ایجاد کردن برای افراد دیگر

 

 

Examples

 

   “Everything was going fine until she came along and rocked the boat. Now, no one seems to get on any more.”

 

مثال

" تا قبل از اینکه او به ما ملخق بشه همه چیز به خوبی پیش میرفت ولی الان کسی نمی خواد ادامه بده

حمید ترابی یکشنبه 1393/06/02

Miss the boat

 از دست دادن فرصت

 Example

“I had meant to enter that competition. But the date for entries has passed now.I missed the boat.”

 

مثال

" قصد داشتم که در این مسابقه شرکت کنم ولی زمان ثبت نان تمام شده است و من فرصت رو از دست دادم."

حمید ترابی یکشنبه 1393/06/02
 

Drive someone round the bend

کفر کسی رو در آوردن (کسی رو عاسی کردن)

Example

“His attitude drives me round the bend.”

مثال

"طرز تفکرش واقعا منو کفری می کنه."

حمید ترابی یکشنبه 1393/06/02

Rings a bell

   به خاطر آوردن چیزی

 

Example

“Do you remember Mrs. Grant?”

“The namerings a bell, but I can’t think who she is.”

 مثال

"خانم گرانت رو یادت میاد؟

اسمش ینظر آشنا میاد ولی نمی تونم بفهم که کیه.

حمید ترابی پنجشنبه 1393/05/30

 

 

Get out of the wrong side of the bed

 

از دنده چپ از خواب بیدار شدن

 

Example

“Jake is in a terrible mood this morning. He seems to havegot out of the wrong side of the bed.”

 مثال

" جک امروز خیلی عصبانیه،بنظر میرسه که از دنده چپ از خواب بیذار شده."

حمید ترابی پنجشنبه 1393/05/30

Spill the beans

 رازی رابرملا کردن

Example

“I’ve hidden his present in the shed.You mustn’t spill the beansand tell him where it is!”

مثال

" من خیلی وقته که این هدیه رو مخفی کردم ، تو نباید این راز را برملا کنی و بهش بگی."

حمید ترابی پنجشنبه 1393/05/30

Full of beans

 

سرحال و قبراق

 

Example

“How have the children been? They were tired this morning.” “They’ve not seemed tired at all. They’ve beenfull of beans,running around the garden all afternoon.”

"She seems to be full of beans today. She must be excited about something."

مثال

"بچه ها چطورند؟ آنها امروز صبح خیلی خسته شدند.

ولی اصلا خسته بنظر نمی رسیدند.اونها خیلی سرحال وپر انرژی بوند ، تمام بعدظهر رو تو باغ بازی کردند.

" امروز خیلی سر حال بنظر میرسه.حتما در مورد چیزی هیجان زده شده" 

حمید ترابی پنجشنبه 1393/05/30

Scrape the bottom of the barrel

 

از سر ناچاری کاری رو انجام دادن

 Examples

They are really scraping the bottom of the barrel if they must give him a job."

مثال

"واقعا از سر ناچاریه اگه آنها مجبور باشند اون شغل به او بدهند."

حمید ترابی پنجشنبه 1393/05/30

Start the ball rolling

 

شروع کردن به انجام کاری

Example

“Let’s all tell each other our names, where we live, and our favoritecolor. Anna, will youstart the ball rolling?”

مثال

" بیایید همه اسم همدیگر،محل زندگی ورنگ مورد علاقه خود را به همدیگر بگیم. آنا میشه شروع کنی."

حمید ترابی جمعه 1393/05/24

The ball is in your court

 

نوبت کسی بودن

 Example

 “I’ve emailed him twice, now the ball’s is in his court.”

 مثال

"من دوبار براش ایمل فرستادم، الان دیگه نوبت اونه که برام ایمل بفرسته"

حمید ترابی جمعه 1393/05/24

On the ball

                                                         ماهر و کارآمد،باهوش

 

Example

“My granddad is nearly 90, but he’s still on the ball. He does the crossword quicker than Mum or Dad can!”

 مثال

"پدر بزرگ من حدود 90 سال سن دارد ولی هنوز هم خیلی باهوش است.او خیلی بهتر از مادرم وشدرم جدول حل میکند.

ابزار رایگان وبلاگ